الغزالي

مقدمه 19

كيمياى سعادت ( فارسى )

و آفت در قفا . عذر دوم آن است كه آن وقت كه صدر شهيد نظام الملك - قدّس اللّه روحه - مرا به بغداد خواند ، تنها بودم - بىعلايق و بىاهل و فرزند ، امروز علايق و فرزندان پيدا آمده‌اند . . . در جمله ، چون عمر دير در كشيد وقت وداع فراق است ، نه وقت سفر عراق ، و منتظر كه از مكارم اخلاق اين عذر قبول كند كه : چون غزالى به بغداد رسيد ، فرمان حق - تعالى - در مرگ او را دريافت ، نه ( نه اين است كه ) تدبير مدرسه بايد كرد ؟ امروز همان تقدير كند ( فرض كند ) . « 1 » پيوستن به جاودانگان ( 505 ه ق 1111 م ) مرتضى زبيدى نويسندهء بزرگترين شرح بر احياء علوم الدين ، پايان زندگى غزّالى را ، در مقدمهء خويش بر شرح احياء با نقل گفته‌هاى ديگران ، نيك نگاشته است كه ترجمهء بخش اول آن چنين است : گفته‌اند كه اوقات خود را پيوسته به تلاوت قرآن و همنشينى با صاحبدلان و گزاردن نماز مشغول مىداشت تا جمادى الآخر سال پانصد و پنج فرا رسيد . احمد غزالى ، برادر حجة الاسلام ، گفته است : « روز دوشنبه به هنگام صبح ، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد و گفت : كفن مرا بياوريد ، آوردند . گرفت و بوسيد و بر ديده نهاد و گفت : سمعا و طاعة للدخول على الملك ، آنگاه پاى خويش را در جهت قبله دراز كرد ، و پيش از برآمدن خورشيد راهى بهشت گرديد . » عقايد و آراء غزالى چون بررسى عقايد و آراء مردى چون امام محمد غزالى - كه در هر اثرى از آثار فراوان برجاىمانده‌اش جلوه‌هايى از تطور و تكامل موج مىزند - - كارى است پردامنه و دشوار ، ناگريز اين بحث را به انقلاب روحى غزالى

--> ( 1 ) همان‌جا ، ص 44 و 45 .